شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۲۰۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
بنده سید سرمستانیم همه عالم به جوی نستانیم نقطهای در الفی مییابیم در کتبخانه کتب میخوانیم باطنا گنج فراوان داریم ظاهرا گرچه بسی ویرانیم درد دردش به دوا میجوئیم دردمندانه پی درمانیم از در شاه گدائی کردیم لاجرم در دو جهان سلطانیم آنکه گویند و همانش خوانند گر تو آن میطلبی ما آنیم نعمت الله به همه بنمودیم سر پیدا و نهان میدانیم