شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۲۶۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
چیست عالم سایه بان شمس دین این و آن باشد از آن شمس دین شمس دین را دوست میدارم بجان میخورم سوگند جان شمس دین عارفانه با تو میگویم سخن این معانی از بیان شمس دین نور دین از شمس دین روشن شده دادمت اینک نشان شمس دین مجلس عشقست و ما مست و خراب باده نوشان عاشقان شمس دین گر به بیت الله عزیمت میکنی راهرو با رهروان شمس دین نعمت الله سید جانان بود گر چه هست از بندگان شمس دین