شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۲۶۵
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
دیگران جانند و جانان شمس دین این و آن چون بنده، سلطان شمس دین هفت هیکل آیتی در شأن اوست خوش بخوان قرآن و میدان شمس دین دل بود گنجینه گنج اله نقد گنج کنج ویران شمس دین بدر دین از شمس دین روشن شده نور بخش ماه تابان شمس دین خوش خراباتی و مستان در حضور ساقی سرمست رندان شمس دین چار یارانند امام انس و جان رهنمای چار یاران شمس دین علم ما علم بدیعی دیگر است از معانی و بیان شمس دین چشم عالم روشن است از نور او دیدهام روشن به نور شمس دین شمس دین از نعمت الله میطلب زان که او دارد نشان شمس دین