شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۵۸
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خرمنی گندم نگر در دانهای قرب صد دانه ببین هر شانهای گر چه دندانه بسی باشد ببین یک حقیقت عین هر دندانهای از فروغ آفتاب روی او ماهروئی هست در هر خانهای روشنست از شمع بزمش عشق ما روح اعظم نزد او پروانهای برزخ جامع مقام ما و توست خوش بساز آنجا چو ما کاشانهای گر حریف نعمت اللهی بیا نوش کن شادی ما پیمانهای