شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۱۴۶۳
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
گفتم که نقش رویت گفتا در آب بینی گفتم خیال وصلت گفتا به خواب بینی گفتم لبت ببوسم گفتا بیار جامی گفتم چه میکنی گفت تا در شراب بینی گفتم حجاب بردار تا بیحجاب بینم گفتا توئی حجابم چون بیحجاب بینی ای عقل اگر بیابی ذوقی که هست ما را هر قطرهای درین بحر در خوشاب بینی در بارگاه خسرو گر بگذری چو فرهاد شوری ز عشق شیرین در شیخ و شاب بینی گر چشم تو ببیند نوری که دیده چشمم هر ذرهای که بینی چون آفتاب بینی از بحر نعمت الله گر جرعهای بنوشی دریا و ماسوی الله جمله سراب بینی