شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۲۷۱
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عشق مست است و عقل مخمور است عاقل از ذوق عاشقان دور است دل ما گنجخانه عشق است گنجخانه به کنج معمور است نظری کن که نزد اهل نظر هر که او ناظر است منظور است نور چشم است در نظر پیدا دیدهای کو ندید بینور است زاهد ار ذوق ما نمیداند هیچ عیبش مکن که معذور است آفتاب ار به نور پیدا شد سید ما به نور مستور است نعمت الله به رندی و مستی در همه کاینات مشهور است