شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵۱۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
آب چشم ما به هر سو میرود خوش روان از دیده بر رو میرود میرود خاطر به کوی میفروش آفرین بر وی که نیکو میرود ای که گوئی از در دلبر برو کی رود دل از درش چو میرود در طریق عشق دل چون عاشقان گه به سینه گه به پهلو میرود میکنم خود را ملامت سالها عمر اگر یک لحظه بیاو میرود در هوای زلف او باد صبا خوش روان گشته به هر سو میرود رو مپیچ از نعمت الله زان که او رو به راه آورد یک رو میرود