شاه نعمتالله ولی | غزلیات | غزل شماره ۵۱۴
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
عشق دردیست تا نمیگیرد جان عاشق صفا نمیگیرد ایدل ار عاشقی بیا خوش باش عاشقان را خدا نمیگیرد موج بحریم و غرقه دریا غیر ما دست ما نمیگیرد دردمندیم و درد مینوشیم دل ما زین دوا نمیگیرد لطف او عالمی به ما بخشید به کرم هیچ وا نمیگیرد آتش عشق شمع جانم سوخت در تو آخر چرا نمیگیرد هر که بیگانه نیست از سید دلش از آشنا نمیگیرد