شطارت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(شَ رَ) [ ع. شطارة ]<BR>۱- (مص ل.) شوخ و بی باک شدن.<BR>۲- (اِمص.) شوخی، بی باکی، چالاکی، زرنگی.<BR>۳- ترک موافقت مردمان به سبب خباثت و لئامت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(شَ رَ) [ ع. شطاره ] ۱- (مص ل.) شوخ و بی باک شدن. ۲- (اِمص.) شوخی، بی باکی، چالاکی، زرنگی. ۳- ترک موافقت مردمان به سبب خباثت و لئامت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شطارت . [ ش َ رَ ] (ع مص ) در بدی و دزدی دوردرشدن . (مجمل اللغة). ◄ شوخ و بی باک شدن .(فرهنگ فارسی معین ). ◄ (اِمص ) رندی . (یادداشت مؤلف ). شوخی . بی باکی . چالاکی . زرنگی . (فرهنگ فارسی معین ): این اضحوکه را در خدمت سلطان باز گفتند از مکیدت و شطارت شار تبسم کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٤٦). از سر شطارت و لوثت طبع حرکات نامتناسب می کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٤٠). رجوع به شطارة شود.
مترادف و متضاد واژهدان
بیباکی، شوخی، گستاخی زیرکی خباثت