شکست افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکست افتادن . [ ش ِ ک َ اُ دَ ] (مص مرکب ) شکست و مغلوبیت حاصل شدن . هزیمت رسیدن . (از یادداشت مؤلف ) : بدانست کافتاد خواهد شکست سبک نزد شه رفت زیچی بدست . اسدی . ♦ شکست بر کسی افتادن ؛ مغلوب شدن وی : چون پیغمبر هجرت کرد نخستین حرب بدر بودچون شکست بر کافران افتاد پیران مکه گفتند... (قصص الانبیاء ص ٢٢٦). ♦ شکست بر لشکر (صف ) دل افتادن ؛ آزرده خاطر شدن : شبیخون غم آمد بر ره دل شکست افتاد بر لشکرگه دل . نظامی . سخن درست بگویم که چون دلی بشکست شکست در صف دلهای دوستان افتاد. ؟