شکهان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
شکهان . [ ش ِ ک ُ ] (نف ) ترسان . (از فرهنگ فارسی معین ). هراسان . ترسنده . بیمناک . (یادداشت مؤلف ) : سخن دراز شد این جایگه فروهشتم گران شد و شکهانم من از گرانی بار. ابوالهیثم احمدبن حسن جرجانی . ◄ نگران . مضطرب . پریشان . (فرهنگ فارسی معین ).