عتبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عتبة. [ ع ُ ب َ] (اِخ ) ابن ابی سفیان بن حرب بن امیةبن عبدشمس است که معاویه به سال ٤٣ هَ . ق . وی را ولایت مصر داد سپس به اسکندریه شد و در آنجا برای خود خانه ای بساخت و به سال ٤٤ هَ . ق . بدانجا درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عتبة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) ابن غزوان بن جابربن وهیب الحارثی . بانی شهر بصره وصحابی و قدیم الاسلام است . وی به حبشه عزیمت کرد و درجنگ بدر و قادسیه حاضر بود. عمر او را ولایت بصره داد در آن وقت بصره را «الابلة» یا «أرض الهند» مینامیدند. عتبه طرح شهر را بیفکند سپس به میسان و ابزقباذبرفت و آنجا را بگشود. عمر او را به مدینه خواند و هنگام بازگشت به سال ١٧ هَ . ق . در راه بمرد. وی قامتی بلند و چهره ای زیبا داشت و از تیراندازان نامی بود و صحیحین از او چهار حدیث آورده است . (از الاعلام زرکلی ) (نزهة القلوب ص ٣٧) (عیون الاخبار ج ١ ص ٢١٧).
عتبة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) ابن ربیعةبن عبدشمس مکنی به ابوالولید. از بزرگان قریش در عصر جاهلی است . اسلام را دریافت و در جنگ بدر با مشرکان بود و چون سری بزرگ داشت خودی که برای او مناسب باشد یافت نشد و پارچه ای بر سر خود بست . وی در این جنگ به سال ٢ هَ . ق . به قتل رسید. (از الاعلام زرکلی ).