عدید
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) [ ع. ]<BR>۱- (اِ.)شمار، شماره.<BR>۲- (ص.) شمرده شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ) [ ع. ] ۱- (اِ.)شمار، شماره. ۲- (ص.) شمرده شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عدید. [ ع َ ] (اِخ ) آبی است مر عمیره راکه بطنی از کلب اند. (معجم البلدان ) (منتهی الارب ).
عدید. [ع َ ] (ع اِ) شمار. اسم است از عد. (قطرالمحیط) (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). و منه : هم عدیدالحصی و بنوفلان فی العدید الاکثر. ◄ همتا. ندّ. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ حریف . (از منتهی الارب ). الِقرن . (از اقرب الموارد). ◄ همدست در شجاعت . (منتهی الارب ). ◄ آنکه از قومی باشد؛ فلان عدیدالقوم، او از ایشان است . ◄ حصة. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ بانگ کمان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (قطرالمحیط). ◄ عدید الشی ٔ مثلهم فی العدد، یقال دنانیر فلان عدید دنانیرک . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
بسیار، بیشمار، زیاد، عدیده، کثیر شمار، شماره (متضاد: معدود)