غذیمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غذیمة. [ غ َ م َ ] (ع ص، اِ) زمینی که گیاه غَذَم رویاند. ◄ چاه گشاده . (منتهی الارب ) (آنندراج ):بئر غذیمة؛ واسعة. ج، غذائم . (اقرب الموارد). ◄ دریا. (لسان العرب ). ◄ الق فی غذیمته ماشئت ؛ ای فی رحب باعه و صدره . (از منتهی الارب )(اقرب الموارد). ◄ مجازاً به معنی واقعه ٔبد و سخت، وقعوا فی غذیمة من الارض ؛ ای فی واقعة منکرة. (منتهی الارب ). ◄ اول سمن الابل فی المرعی ؛ آغاز چاق شدن شتر در چراگاه . (لسان العرب ). ◄ (مص ) رسیدن واقعه و حادثه ٔ دشوار: غذموا بها غذیمة. (منتهی الارب ). غَذْمَة. (اقرب الموارد).