غلغله انداختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
غلغله انداختن . [ غ ُ غ ُ ل َ / ل ِ اَ ت َ ](مص مرکب ) غلغله افکندن . شور و غوغا افکندن . فریاد و هایهوی برآوردن . بانگ و آواز برآوردن : عاقبت منزل ما وادی خاموشان است حالیا غلغله در گنبد افلاک انداز. حافظ. رجوع به غلغله افکندن و غلغل افکندن شود.