فاصله
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص لَ یا لِ) [ ع. فاصلة ]<BR>۱- (اِفا.) مؤنث فاصل.<BR>۲- مسافت میان دو چیز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ص لَ یا لِ) [ ع. فاصله ] ۱- (اِفا.) مؤنث فاصل. ۲- مسافت میان دو چیز.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
فاصلة. [ ص ِ ل َ ] (ع ص ) مؤنث فاصل . رجوع به فاصل شود. ◄ (اِ) شبه که میان هر دو مروارید و جز آن در رشته کشند. (منتهی الارب ). ◄ آخر آیت قرآن، و آن بمنزلت قافیه است در شعر. ج، فواصل . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد). گویند چون در نوشته های کاهنان سجع آورده می شد و اسلام کاهنان را کذاب خوانده و شیوه ٔ آنها را رد کرده بود، سجعهای قرآن را فاصله خواندند. ◄ (اصطلاح عروض ) فاصله بر دو نوع است، فاصله ٔ صغری و فاصله ٔ کبری . فاصله ٔ صغری هر کلمه ٔ چهارحرفی است که سه حرف اول آن متحرک باشد و آخری ساکن، مانند: «حرکت ». و فاصله ٔ کبری هر کلمه ٔ پنج حرفی است که چهار حرف اول آن متحرک بود و پنجمین ساکن . سیفی می آورد: اکثر بر آنند که فاصله از اصول است و بعضی گویند نه بلکه فاصله ٔ صغری مرکب است از سبب ثقیل و خفیف، و کبری از سبب ثقیل و وتد مجموع . ابراهیم بن عبدالرحیم عروضی، کلمه ٔ چهارحرفی را فاصله میگوید به صاد بی نقطه . و کلمه ٔ پنج حرفی را فاضله میگوید به ضاد بانقطه بجهت آنکه با یک حرف زیاده است از فاصله ... و ابن خباز میگوید که بعضی هر دو را فاضله میگویند با ضاد بانقطه . و اول را به صغری و دوم را به کبری قید کنند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ج ٢ ص ١١٤٠ به بعد). و آن را فاصله ٔ کبری ازبهر آن خواندند که غایت متحرکات متوالی است که در کلام منظوم تواند بود، و استعمال آن در اشعار از ثقلی خالی نیست ... و ابوالحسن اخفش که از کبار ائمه ٔ نحو و لغت بوده است فاصله ها را از ارکان نمی نهد و میگوید: ارکان عروض بیش از سبب و وتد نیست و فاصله جزوی است از اجزاء افاعیل عروضی، یکی مرکب از دو سبب (ثقیل و خفیف ) و یکی مرکب از سببی و وتدی، و تقریر این قول آن است که چون به اتفاق عروضیان سبب منقسم است بر خفیف و ثقیل، و سبب ثقیل را جز در فاصله ها وجود نیست لازم آید که فاصله از ارکان نباشد والاّ در تقسیم سبب بر خفیف و ثقیل هیچ فایده نبود و از این تقسیم تداخل ارکان لازم آید. (ازالمعجم فی معاییر اشعار العجم چ ١ مدرس رضوی ص ٢٦ به بعد). ◄ میان . میانه . (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ بازداشت . برزخ . حائل و بازداشت میان هر دو چیز. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ (اصطلاح چاپخانه ) پاره ٔ سرب ساده ای که بر آن حرفی از حروف نباشد و آن را برای جدا کردن کلمات از یکدیگر در میان آنها گذارند. ◄ گشادگی . (یادداشت بخطمؤلف ). ◄ دوری . (یادداشت بخط مؤلف ). - بافاصله ؛(اصطلاح چاپخانه ) کلماتی که از هم جدا گذارند. بی فاصله عکس آن است . ترکیب های دیگر: - فاصله دادن . فاصله دار. فاصله گرفتن . رجوع به این ترکیبات شود.
مترادف و متضاد
بعد، دوری، مسافت فرجه جدایی خلال، عرض بین
فرهنگ طیفی
وقفه، فرجه، فترت، حد فاصل، بادخور، خلال درز، شکاف درنگ آنتراکت، زنگ تفریح، مجال، استراحت فاصله کم، کوتاهی فاصله زیاد، درازی، طول آزادی عمل، دامنه عمل، گنجایش، ظرفیت، فضای خالی، جا اندازه، حد گشایش و گشودگی، افتتاح
فرهنگ واژگان سره
مسافت، سوایی، دوری، دور بودن، جدایی، بازه، اندازه