فراوانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فراوانی . [ ف َ] (حامص ) بسیاری . کثرت . (ناظم الاطباء) : قطره ٔ اشکم، اما ز فراوانی ضعف طاقتی نیست که از دیده به مژگان برسم . خاقانی . ◄ وفور نعمت . بسیاری طعام و خوراک .(ناظم الاطباء). خصب . رخاء. فراخی . نقیض تنگی . (یادداشت به خط مؤلف ). ◄ عمق . (ناظم الاطباء). ◄ در اصطلاح علوم تجربی در کتابهای درسی و دانشگاهی در مقابل کلمه ٔ فرانسوی «فرکانس » به کار میرود که به معنی بسامد، تکرر و کثرت وقوع است . رجوع به فرکانس شود.