فرمان پذیری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فرمان پذیری . [ ف َ مام ْ پ َ ] (حامص مرکب ) فرمان برداری . اطاعت : به سبق خدمت و فرمان پذیری بی چرا و چون ملک را در وزارت چون نبی یار در غارم . سوزنی . به فرمان پذیری رقیبان شاه به جای آوریدند فرمان شاه . نظامی . به هر آرزو کآوری در قیاس به فرمان پذیری پذیرم سپاس . نظامی . به فرمان پذیری به هر کشوری نشانم جداگانه فرمان بری . نظامی . رجوع به فرمان شود.