فروماندگی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروماندگی . [ ف ُ دَ / دِ ] (حامص مرکب ) عجز. (یادداشت بخط مؤلف ). درماندگی و بیچارگی . (آنندراج ) : درون فروماندگان شاد کن ز روز فروماندگی یاد کن . سعدی . ◄ احتیاج . (آنندراج ) : بلی تخم در خاک از آن می نهد که روز فروماندگی بردهد. سعدی . ◄ تقصیر. (یادداشت بخط مؤلف ). کوتاهی در کار و وظیفه : نگویم بزرگی و جاهم ببخش فروماندگی و گناهم ببخش . سعدی . ◄ حیرت و سرگردانی . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به فروماندن شود.