فروگذاشته
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروگذاشته . [ ف ُ گ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف مرکب ) مهمل . معطل . ضایع. (یادداشت بخط مؤلف ). ◄ ترک گفته . متروک . (یادداشت بخط مؤلف ) : لشکر خویش بیافت پراگنده و برگشته و وی را فروگذاشته . (تاریخ بیهقی ). ◄ فراموش شده : حکایت شب هجران فروگذاشته به بشکر آنکه برافکند پرده روز وصال . حافظ. رجوع به فروگذاشتن شود.