فروگراییدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروگراییدن . [ ف ُ گ َ دَ ] (مص مرکب ) به سفل میل کردن . (یادداشت مؤلف ). به پایین گراییدن . ◄ ته نشین شدن . رسوب کردن : ماه بسبب گرانی و غلیظی سکون جوید و فرومیگراید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
فروگراییدن . [ ف ُ گ َ دَ ] (مص مرکب ) به سفل میل کردن . (یادداشت مؤلف ). به پایین گراییدن . ◄ ته نشین شدن . رسوب کردن : ماه بسبب گرانی و غلیظی سکون جوید و فرومیگراید. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی ).