قیام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
قیام . (ع مص ) معتدل شدن . (ازاقرب الموارد). ◄ بسته شدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قام الماء؛ بسته شد آب . (منتهی الارب ). ◄ ایستاده شدن ستور از سستی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قامت علیه الدابة؛ کلت فلم تبرح مکانها. ◄ دوام و ثبوت داشتن . (از اقرب الموارد). ◄ رواج پیدا کردن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). قامت السوق ؛ رواج گرفت بازار و روایی یافت یا کاسد گردید. (منتهی الارب ). ◄ ظاهر و ثابت شدن . قام الحق ؛ ظهر و ثبت . (اقرب الموارد). ◄ به درد آوردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). قام ظهره به ؛ به درد آورد اورا یا دردگین کرد پشت وی را. (منتهی الارب ). ◄ قیمت کنیز بصد دینار رسیدن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ راست شدن کار. (منتهی الارب ). ◄ قیام نمودن بشأن اهل خود و کفالت کردن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ مطالبه کردن از مدیون . (از اقرب الموارد). ◄ شروع کردن . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ مایحتاج زن را بر خود گرفتن و به حال او پرداختن و تیمار نمودن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به قَوم و قامَة شود. ◄ برخاستن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (آنندراج ). ایستادن . بلند شدن . قیام در لغت انتصاب (ایستادن ) است و مراد از آن قیام بعبادات و احکام شریعت و طریقت است . - روز قیام ؛ روز قیامت : گیتی بمثل سرای کار است تا روز قیام و نفخت صور. ناصرخسرو. - قیام باﷲ ؛ استقامت داشتن در بقاء بعد از فنا و عبور کردن بر همه ٔ منازل و سیر کردن از اﷲ باﷲ. در اﷲ به بیرون آمدن از همه ٔ رسوم . شیخ گوید: ها در لفظ اﷲ دلالت دارد بر اینکه انتهای همه به غیب مطلق است . (از تعریفات ). - قیامت قیام ؛ که برخاستنش قیامت بپا کند : ماه چنین کس ندیدخوش سخن و خوش خرام ماه مبارک طلوع سرو قیامت قیام . سعدی . - قیام قیامت ؛ بپا شدن آن . - قیام ﷲ ؛ بیداری از خواب غفلت و برخاستن از خواب عبرت در حال سیر الی اﷲ است . (تعریفات ). ◄ (اِ) قیام الامر؛ آنچه بدان قائم باشد و مایه ٔ درستی و آراستگی آن . گویند: فلان قوام اهله و قیام اهله . (منتهی الارب ).و بهمین معنی است قول خدای تعالی : لاتؤتواالسفهاء اءَموالکم التی جعل اﷲ لکم قیاماً . (منتهی الارب ). رجوع به قِوام شود.
قیام . [ ق ُی ْ یا ] (ع ص، اِ) ج ِ قائم . (منتهی الارب ). رجوع به قائم شود.
قیام . [ ق َی ْ یا] (ع ص ) قَیّوم . (منتهی الارب ). رجوع به قیوم شود.