لبة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
لبة. [ ل َ ب َ ] (ع اِ)شیر ماده . لَبْوَة. لِبْوَة. لباة. (منتهی الارب ).
لبة. [ ل َب ْ ب َ ] (ع اِ) سر سینه . ◄ (ص ) زن پاکیزه . ◄ زن پاکیزه خوی . ◄ زن شوی دوست . (منتهی الارب ). زنی که شوهر خود را دوست دارد یا فرزند. (مهذب الاسماء).
لبه . [ ل َ ب َ / ب ِ ] (اِ) تیزنا. تیزه . دَم .حدّ. لب . دَمه . حرف . طرف برنده ٔ کارد و امثال آن . - لبه از ظرفی یا جامه ای یا دیواری و غیره ؛ کنار. حاشیه . طرف و جانب آن . - لبه ٔ شمشیر ؛ تیزنای آن . ◄ آفتاب گردان (در کلاه ) : دوخته بر طرف کلاهش لبه وان لبه بر شکل مه یکشبه . ایرج میرزا. - لبه دادن (ظرف ) و لبه ندادن آن . رجوع به لب دادن شود.