مانده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مانده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) توقف کرده . درنگ کرده . متوقف . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : و یا همچنان کشتی مار سار که لرزان بود مانده اندر سناد. عنصری (یادداشت ایضاً). ◄ منزل کرده . مقیم . ◄ افکار و ملول و تعبناک و خسته و آزرده و فرسوده . (ناظم الاطباء). خسته . کوفته . تعب یافته . ره زده . خسته (معنی متداول امروز) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : از این ماندگان بر سواری هزار وزان رزمگاه آنچه یابی بیار. فردوسی . ببایست برگشتن از رزمگاه که مانده سپه بود و شب شد سیاه . فردوسی . که ما ماندگانیم و هم گرسنه نه توشه است با ما نه باروبنه . فردوسی . سست گشتی تو همانا کز ره دور آمدی مانده ای دانم بیا بنشین و بر چشمم نشین . فرخی . همی دوم به جهان اندر از پس روزی دوپای پر شغه و مانده با دلی بریان . عسجدی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نتابد زپیل و نترسد زشیر نه از کین شود مانده نز خورد سیر. اسدی . بُدم مانده ٔ راه و می خوردنم بدان بُد که تا ماندگی بفکنم . اسدی . شمارنده شد سست و مانده دبیر دل شاه و لشکر همه خیرخیر. اسدی . نبینی که مردم رنجور و مانده از خواب تازه شود و آسایش از خواب یابد. (ذخیره ٔ خوارزمشاهی، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مانده خرد پر دل از رکابم خسته هنر سرکش از عنانم . مسعودسعد. فزونت رنج رسد چون به برتری کوشی که مانده تر شوی آنگه که بر شوی به فراز. مسعودسعد. مانده ٔ غایت است هر جانی بسته ٔ مدت است هرشخصی . مسعودسعد. هرکه از چوب مرکبی سازد مرکب آسوده دان و مانده سوار. سنایی . جان خاقانی ز تف آفتاب و رنج راه مانده بود آسوده شد در سایه ٔ ظل خدا. خاقانی . این زمن طرفه نیست، من مردم از چنین پایه مانده، کی گردم . نظامی . مانده را دیدنش مقابل خواب تشنه را نقش او برابر آب . نظامی . رهگذر بود و بمانده از مرض در یکی گوشه خرابی پر حرض . مولوی . درویش راه بیابان کرده بود و مانده و چیزی نخورده . سعدی (کلیات، گلستان چ مصفا ص ٥٦). قیمت وصل نداند مگر آزرده ٔ هجر مانده آسوده بخسبد چو به منزل برود. سعدی . تو آسوده برلشکر مانده زن که نادان ستم کرد بر خویشتن . سعدی (بوستان ). هوا گرم و من تشنه ٔ ناصبور بیابان و خر مانده و راه دور. امیرخسرو. زهی سوار که آهوی مانده می گیرد. (ظهوری، از امثال و حکم ج ٢ ص ٩٣١). ◄ بقیه . مابقی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : که گوهرفزون زین به گنج تو نیست همان مانده خروار باشد دویست . فردوسی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ باقی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : که مهدی فرمان یافت ... شب پنجشنبه هشت روز مانده از محرم . (تاریخ سیستان ). ◄ بایت : غذای مانده . (یادداشت به خطمرحوم دهخدا). که مدتی بر آن گذشته باشد. ◄ (اِ) ترکه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). میراث .ارث : بخشش او را وفا نداند کردن مانده ٔ اسکندر و نهاده ٔ قارون . فرخی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ فرزند. قوم . خویشاوند : تو این ماندگان مرا شاد دار ز رنج و بد دشمن آزاد دار. فردوسی . ◄ (ن مف ) بی بهره . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). محروم . ◄ زنده . حی . در حال حیات : به برکات تربتهای مشایخ ماضی و به همتهای مشایخ و عزیزان مانده آن بلا دفع کرده است . (اسرارالتوحید ص ٣٠). وگر شبدیز نبود مانده برجای بجز گلگون که دارد زیر او پای . نظامی . ای به ازل بوده و نابوده ما وی به ابد مانده و فرسوده ما. نظامی . ◄ زیاد آمده . (ناظم الاطباء). ◄ (اصطلاح حسابداری ) تفاوت جمعدریافتی و پرداختی یک تجارتخانه (از واژه های نو فرهنگستان ایران ). - مانده ٔ بدهکار ؛ چون دریافتی بیش از پرداختی باشد، مانده را بدین اسم خوانند. - مانده ٔبستانکار ؛ چون پرداختی بر دریافتی فزونی داشته باشد مانده را بدین نام خوانند. ◄ مرخص شده . (ناظم الاطباء).