مانیده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مانیده . [ دَ / دِ ] (ن مف ) کنار گذاشته و ترک کرده و ناتمام کنار گذاشته . (ناظم الاطباء). ترک کرده . مانده . رها کرده . باقی گذاشته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : نماندم به کین تو مانیده چیز به رنج اندرم تا جهان است نیز. فردوسی . گرفتند بسیار و بردند نیز نماند از بد بخت مانیده چیز. فردوسی . و رجوع به مانیدن شود. ◄ قصور کرده شده . فرو گذاشته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). ◄ گران . ثقیل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): هَیدَب ؛ مرد مانیده . (تفلیسی، یادداشت ایضاً).
مانیده . [ دِ ] (اِخ ) دهی از دهستان ورزق است که در بخش داران شهرستان فریدن واقع است و ١٥٦ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ١٠).