مبهمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مبهمة. [م ُ هََ م َ ] (ع ص ) مؤنث مبهم . رجوع به مبهم شود. - اسماء مبهمه ؛ اسماء اشارات است به اصطلاح نحویان مانند هذا و ذاک و هولاء و هذه . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). و رجوع به مبهم و مبهمات شود. ◄ هذه الایة مبهمة؛ یعنی این آیه عام و مطلق است . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ قلوب المؤمنین مبهمة علی الایمان ؛ ای مصمة؛یعنی دلهای مؤمنین بسته است بر ایمان . (ناظم الاطباء). ◄ هذه المراءةالمبهمة علیه ؛ یعنی نکاح این زن برای آن مرد حلال نیست . مانند نکاح مادر و خواهر و جز آن . و رجوع به مبهم شود.