مجدالدین
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مجدالدین . [ م َدُدْ دی ] (اِخ ) احمدبن محمد ابی بدیل سجاوندی . عوفی او را از افاضل عراق و به لقب «الامام الکبیر ملک الکلام » ذکر کرده و کتابی در تفسیر قرآن مجید تحت عنوان «انسان عین المعانی » بدو نسبت داده است . از اوست : اقبال وفادار است ز آن روی وفادارش ایام نگونسار است زان زلف نگونسارش بر خاک درش دیده در حسرت باد سرد آب است و ندارد آب بی آتش رخسارش . و رجوع به لباب الالباب چ لیدن ج ١ ص ٢٨٢ و ٣٦٣ شود.
مجدالدین . [ م َ دُدْ دی ] (اِخ ) افتخار الحکما ابوالسحری صندلی، عوفی او را از جمله ٔ شاعران خراسان بعد از عهد سلطان سنجر و امیر معزی ذکر کرده است . از اوست : ای چو دل رفته ز ما چون جان بر ما آمده همچو دل زین روی جان را بر تو سودا آمده ای خرامیده ز پیشم با بنا گوش چو سیم با خطی در گرد سیم از مشک سارا آمده ... و رجوع به لباب الالباب چ لیدن ج ٢ ص ٣٣٤ شود.
مجدالدین . [ م َ دُدْ دی ] (اِخ ) عیسی الظاهر (٧٧٨ - ٨٠٩ هَ .ق .) شانزدهمین از امرای ارتقیه ٔ ماردین . (از طبقات سلاطین اسلام ص ١٥١).