واژه جو

مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۷۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

عشق آتشی افروخت که از بسیاری در دوزخم افکند همی پنداری دل سوخته بودی به هزاران زاری گر آب دو چشم من نکردی یاری

معنی مسعود سعد سلمان | دیوان اشعار | رباعیات | شماره ۳۷۱ | واژه جو