مفرده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مفرده . [ م ُ رَدَ ] (ع ص، اِ) تأنیث مفرد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). تنها. (غیاث ) (آنندراج ). ◄ در اصطلاح اهل دفتر، جمع را گویند از جهت آنکه قرینه ندارد. (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). در اصطلاح سیاق، مدی که زیر آن جمع نویسند. (فرهنگ نظام ) : روزی که سر به دفتر تدبیر می کشد مجنون بجای مفرده زنجیر می کشد. امیر شهرستانی (از فرهنگ نظام ). ◄ در اصطلاح فن سیاقت و دیوان، دفاتر سیاقت یایکی از دفاتر هفتگانه ٔ فن سیاقت است : اقتلوا کاتبان مفرده را اول آن عبدی فلک زده را. واحد کرمانی (در هجوخواجه عبدی بیک شیرازی سیاق دان، از فرهنگ نظام ). و رجوع به مفرد شود. ◄ مفرد و ساده و بی آمیغ. (ناظم الاطباء). - ادویه ٔ مفرده ؛ دواهای طبیعی که در آنها ترکیب صناعی نباشد. مفردات، مقابل ادویه ٔمرکبه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به مفردات شود. - اعضاء مفرده . رجوع به همین کلمه شود.