مگس ران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
مگس ران . [ م َ گ َ ] (نف مرکب ) آنکه مگسها را دورکند. مگس راننده . ◄ (اِ مرکب ) به هندی مورچهل و چونری گویند که از پرهای دم طاوس و موی دم گاو کوهی سازند. (غیاث ). چیزی که بدان مگس رانند و آن را گاهی از پرهای طاوس سازند و گاهی از موی دم اسب وآن را در عرف هند چوری گویند و مورچهل نوعی است از وی . (آنندراج ). مگس پران . (ناظم الاطباء) : علم اندر کش و با ریش مگس ران کردار حمله کن بر مگسان سر خمهای عصیر. سوزنی . بر سر خوان جهان خرمگسانند طفیل پر طاوس مگس ران به خراسان یابم . خاقانی . بر سرآن خوان عزت نسر طائر دان مگس بلکه پر جبرئیل آنجا مگس ران آمده . خاقانی . حوروشی را چو مور زیر لگد کشته ای پس پر طاوس را کرده مگس ران او. خاقانی . مصطفی پیش خلایق فکندخوان کرم که مگس ران وی از شهپر عنقا بینند. خاقانی . خوان غم را پر طاوس مگس ران به چه کار بند آن مائده آرای بطر بگشایید. خاقانی . بر خوان عنکبوت که بریان مگس بود شهپر جبرئیل مگس رانت آرزوست . سعدی . نفع عامه عامه را اولی است آری دنب خر خوش مگس رانی است لیکن کون خر را درخور است . جامی . جلوه ٔ رنگین نداردعاقبت هشیار باش شهپر طاوس را آخر مگس ران می کنند. صائب (از آنندراج ). تا به شهد دل ما مهر بتان ننشیند آمد و رفت نفسهاست مگس رانی چند. میرزا طاهر وحید (از آنندراج ). به زلفش لعل نوشین بی خطر بود مگس ران خط از تنگ شکر بود. محسن تأثیر (از آنندراج ). و رجوع به مگس پران (معنی دوم ) شود. - مگس ران حنابسته ؛ مگس رانی که از موی دم اسب سازند و آن را سرخ کنند مثل دم اسب . (آنندراج ) : ریخته از هر طرفی دسته ای همچو مگس ران حنابسته ای . میریحیی شیرازی (از آنندراج ). - مگس ران کردن ؛ مگس ران ساختن : مگس ران کردن از شهپر طاوس عجب زشت است بر طاوس زیبا. خاقانی .