ناسزاوار آمدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناسزاوار آمدن . [ س َ م َ دَ ] (مص مرکب )ناپسند بودن . ناپسند آمدن . ناخوش آمدن : گرت خوی من آمد ناسزاوار تو خوی نیک خویش از دست مگذار. سعدی .
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ناسزاوار آمدن . [ س َ م َ دَ ] (مص مرکب )ناپسند بودن . ناپسند آمدن . ناخوش آمدن : گرت خوی من آمد ناسزاوار تو خوی نیک خویش از دست مگذار. سعدی .