نامبردار شدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامبردار شدن . [ ب ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) معروف و مشهور شدن . سرشناس گشتن . سروری و سالاری یافتن : نبیره، پسر داشتم لشکری شده نامبردار هر کشوری . فردوسی . و رجوع به نامبردار شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نامبردار شدن . [ ب ُ ش ُ دَ ] (مص مرکب ) معروف و مشهور شدن . سرشناس گشتن . سروری و سالاری یافتن : نبیره، پسر داشتم لشکری شده نامبردار هر کشوری . فردوسی . و رجوع به نامبردار شود.