نذیر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نذیر. [ ن َ ] (اِخ ) از جمله نام های قرآن چنانکه حق تعالی فرماید: بشیراً و نذیراً. (از نفایس الفنون ).
نذیر. [ ن َ ] (اِخ ) محمد طبیب، متخلص به نذیر. از پارسی گویان خیرآباد هندوستان است . او راست : چون غنچه به رخ نقاب بستی صد خار به سینه ام شکستی اقلیم دلم تمام بگرفت زلف تو، زهی درازدستی کشتی چو مرا به جورباری از سرزنش رقیب رستی . رجوع به صبح گلشن ص ٥١٤ و قاموس الاعلام ج ٦ شود.
نذیر. [ ن َ ] (اِخ ) اسم نبی صلوات اﷲ علیه . (مهذب الاسماء) (از منتهی الارب ). یکی از اسامی پیغمبر صلی اﷲ علیه و آله و سلم . (غیاث اللغات ). یکی از اسمای مبارکه ٔ حضرت رسول (ص ). (از آنندراج ). یکی از القاب پیغمبر اسلام است که مردم را از عذاب خدا می ترسانید. (فرهنگ نظام ) : مگرت وقت رفتن است چنانک پیش از این گفت آن بشیر نذیر. ناصرخسرو. نام پیغمبر بشیر است و نذیر اندر نبی تو نئی پیغمبر ولیکن بشیری و نذیر. سوزنی . فرستاد لشکر بشیر نذیر گرفتند جمعی از ایشان اسیر. سعدی .