نرماده
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نرماده . [ ن َ دَ / دِ ] (ص مرکب ) خنثی . (بحر الجواهر) (ناظم الاطباء). آنکه آلت مردان و زنان هر دو را دارا باشد. (ناظم الاطباء) : همچو خنثی مباش نرماده یا همه سوز باش یا همه ساز. سنائی . لاف مردی زنی و زن باشی همچو خنثی مباش نرماده . سعدی . ◄ (اصطلاح گیاه شناسی ) گیاهی که هر گل آن شامل جهاز نر و جهاز ماده باشد چون اطلسی و امرود. ◄ ذوجنبتین . (لغات فرهنگستان ). ◄ (اِ مرکب ) چفت رزه . قلابه . پیچ . لولب . (ناظم الاطباء). - نرماده ٔ در ؛ چفت رزه ٔ در. (ناظم الاطباء). ◄ زن و مرد. مذکر و مؤنث : کفی خاکم و قطره ای آب سست ز نرماده ای آفریده نخست . نظامی . مرقعبرکش نرماده ای چند شفاعت خواه کارافتاده ای چند. نظامی .