نشانه کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نشانه کردن . [ ن ِ ن َ/ ن ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) هدف قرار دادن : کس نیاموخت علم تیر از من که مرا عاقبت نشانه نکرد. سعدی . دل نشانه ٔ تیر بلا کن . (مجالس سعدی ). ◄ نشانه رفتن . قراول رفتن : دو تیرانداز چون سرو جوانه ز بهر یکدگر کرده نشانه . نظامی . ◄ شهره ساختن . علم کردن . رجوع به نشانه و نشانه شدن شود. ◄ نامزد کردن . به نام خود کردن . با فرستادن هدیتی - از زیورها و جز آن - علاقه و قصد ازدواج خود را به دختر یا خانواده ٔ دختر اظهار کردن : من ترا ز خوبان نشانه کردم . عارف .