نفس کشتن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفس کشتن . [ ن َ ک ُ ت َ ] (مص مرکب ) با هوای نفس جنگیدن . هوای نفس را در خود کشتن : فراق روی تو آن روز نفس کشتن بود نظر به روی توامروز روح پروردن . سعدی . یار از برای نفس گرفتن طریق نیست ما نفس خویشتن بکشیم از برای یار. سعدی .