نفس گسستن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نفس گسستن . [ ن َ ف َ گ ُ س َس ْ ت َ ] (مص مرکب ) نفس از کسی گسستن یا نفس کسی را گسستن ؛ نفس او را قطع کردن . به حیاتش پایان دادن . کشتن . میراندن : اگر شهریاری و گر زیردست چو از تو جهان این نفس را گسست . فردوسی . ◄ نفس بریدن . مردن : طوطئی زآن طوطیان لغزید و پس اوفتاد و مرد و بگسستش نفس . مولوی . ◄ خاموش شدن . ساکت شدن .