نویدی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
نویدی . [ ن َ ] (اِخ ) زین العابدین عبدی بیگ شیرازی (خواجه ...) متخلص به نویدی، از شاعران قرن دهم و از محرران و محاسبان دیوان شاه طهماسب صفوی بود، وی به تتبع خمسه ٔ نظامی پنج مثنوی سروده است . و دیوانی به نام جام جمشید دارد. او راست : دهانش را صفت چون حد من نیست چه گویم چون در آن جای سخن نیست . و نیز: دلا رهی چو بیابان عشق در پیش است بگو به آبله ٔ پا که آب بردارد. و نیز: ندهد نور چو بر دیده نمالم دستش شمع این خانه سرانگشت حنابسته ٔ اوست . (از تذکره ٔ روز روشن ص ١٨٥٧) (تحفه ٔ سامی ص ٥٩) (از آتشکده ٔ آذر ص ٣١٢).
نویدی . [ ن َ ] (اِخ ) از مردم گیلان است و در قرن دهم می زیسته و نویدی تخلص می کرده است و به عهد سلطنت اکبر پادشاه به هندوستان مهاجرت کرده است، او راست : ای دلم دور از تو در آتش دو دیده خون فشان بی توام در آتش و آب آشکارا و نهان . رجوع به صبح گلشن ص ٥٦٩ و فرهنگ سخنوران شود.
نویدی . [ ن َ ] (اِخ ) از مردم تهران و از شاعران قرن دهم و از معاصران و مقربان شاه طهماسب صفوی است . او راست : آشفتگی های دلم هر گه به یادش می رسد دست نوازش بر سر زلف پریشان می کشد. (از تذکره ٔ نصرآبادی ص ٢٨٧) (از صبح گلشن ص ٥٦٨).