وعظ کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وعظ کردن . [ وَ ک َ دَ ] (مص مرکب ) موعظه کردن . (ناظم الاطباء). پند دادن . اندرز دادن : عالم شهر گو مرا وعظ مکن که نشنوم پیر محله گو مرا توبه مده که بشکنم . سعدی . ◄ بیان کردن روایات و احکام شرعی بالای منبر.