وعظ
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
وعظ. [ وَ ] (ع مص ) عِظَة. موعظه . پند دادن به سخنان دل نرم کننده . (ناظم الاطباء)(آنندراج ) (منتهی الارب ) (تعریفات ) (از اقرب الموارد). پند دادن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ در تداول، بیان کردن روایات و احکام شرعی بالای منبر. ◄ (اِمص ) موعظة. (ناظم الاطباء). پنددهی . ◄ (اِ) پند. اندرز. نصیحت . (ناظم الاطباء) : پیش جوحی یک زنی بنشسته بود هوش را بر وعظ واعظ بسته بود. مولوی . جوانی هنرمند و فرزانه بود که در وعظ چالاک ومردانه بود. سعدی . عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن . حافظ. - وعظ خواندن ؛ وعظ و موعظه گفتن .