پتو
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پتو. [ پ َ ] (اِخ ) نام محلی کنار راه لار به بستک میان انوه و شیخ حضور در ٤٧٤٥٠٠ گزی شیراز.
پتو. [ پ ُ ] (ص ) در لهجه ٔ کرمانیان، پرپشم، پشمالو.
پتو. [ پ َ ] (اِ) از پت بمعنی مو، قسمی منسوج پشمین . پشمینه ٔ معروف کشمیری . (رشیدی ). پارچه ٔ زفت پشمین که بر روی لحاف و گاهی تنها چون لحاف بر روی افکنند. فرالاوی گوید در صفت جوانی صوفی : بتن بر یکی ژنده ای از پتو شب و روز بودی بروی و بمو. (از جهانگیری ). و این کلمه ظاهراًاز پُتُو به ضم پا و تاست که در لهجه ٔ کرمانیان بمعنی پرپشم و پشم آلوست .