پوست بیرون کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوست بیرون کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پوست انداختن . ◄ تسلیخ . پوست بردن . پوست کندن : دشمنانت را فلک دم داد و بیرون کرد پوست این کند ناچار قصابی که بز را بردمید. امیرخسرو.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پوست بیرون کردن . [ ک َ دَ ] (مص مرکب ) پوست انداختن . ◄ تسلیخ . پوست بردن . پوست کندن : دشمنانت را فلک دم داد و بیرون کرد پوست این کند ناچار قصابی که بز را بردمید. امیرخسرو.