پیشتر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
پیشتر. [ ت َ ] (ص تفضیلی، ق ) (از: پیش + تر، علامت تفضیل ) سابق . سابقاً. از پیش . قبلاً. مقابل پس تر. از پیش پیش . اسبق . اقدم : چنان بد که یک روزپرویز شاه همی آرزو کرد نخجیرگاه بیاراست بر سان شاهنشهان که بودند ازو پیشتر در جهان . فردوسی . هنرها ز زن مرد را بیشتر ز زن مرد بد در جهان پیشتر. فردوسی . زمین کهستان وراداد شاه [کاوس ] که بود از سزاوار تخت و کلاه چنین خواندندش همی پیشتر که خوانی کنون ماوراءالنهر. فردوسی . یاد نکنی چون همی آن روزگار پیشتر تو تبوراکی بدست و من یکی بربط بچنگ . حکیم غمناک (از فرهنگ اسدی ). همچوسلیمان که پیش بود ز داود پیشتر از زال بود رستم بن زال . منوچهری . در کف من نه نبید پیشتر از آفتاب نیز چه سوزم بخور، نیز چه بویم گلاب . منوچهری . گفت اگر پیشتر مقرر گشتی چه کردی ؟ گفت هر دو را از دیوان دور کردمی . (تاریخ بیهقی ). پیشتر از ما دگران بوده اند کز طلب جاه نیاسوده اند. نظامی . نبودیم ازین پیشتر سست کوش کنون گرمتر زان بر آریم جوش . نظامی . پیشتر از پیشتران وجود کآب بخوردند زدریای جود. نظامی . وانگه که به تیرم زنی اول خبرم کن تا پیشترت بوسه دهم دست و کمان را. سعدی . ◄ جلوتر : بدو گفت ازیدر مرو پیشتر بمن دار گوش از یلان بیشتر. فردوسی . تو زآن نامداران نه ای بیشتر ازین در که رفتی مشو پیشتر. فردوسی . گفت چرا نام خویش پیشتر از نام من نبشت . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص ١٠٦). پیشتر آ، تا بگویم قصه ای بو که یابی از بیانم حصه ای . مولوی . قدم من بسعی پیشتر است پس چرا حرمت تو بیشتر است . سعدی . هیت لک ؛ پیشترآی . رجوع به شواهد کلمه ٔ پیش در معانی مختلفه ٔ آن شود. ♦ پیشتر شدن ؛ جلوتر شدن . رفتن پیش از دیگران . ۩ جلو افتادن . سابق آمدن : همه اسبان بدوانیدند تا کدام اسب پیشتر دود، اسپی بود آن ِ منذر... او پیشتر شد. (ترجمه ٔ طبری بلعمی ).