چرخیدن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
چرخیدن . [ چ َ دَ ] (مص ) چرخ زدن . گرد گردیدن . چون سنگ آسیا بدور خویش گشتن . مانند گردباد به گرد خویش درآمدن . گردیدن . بر یک جای گردیدن به گرد خویش . چرخ خوردن بدور خود یا بدور چیزی یا کسی . ◄ رقصیدن . چرخ زدن از روی شوق و شعف . ◄ راه رفتن بیهوده و بدون قصد.بی قصدی و کاری از سوئی بسوئی رفتن . ول گشتن . پرسه زدن . ◄ دایر بودن مؤسسه ای یا اداره ای .