کاشغری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کاشغری . [ غ َ ] (ص نسبی ) کاجغری . (سمعانی ). منسوب است به کاشغر. رجوع به کاشغر شود : گوش تو سوی سماع و دست تو سوی شراب چشم تو سوی دو رخسار بت کاشغری . فرخی (دیوان چ دبیرسیاقی ص ٤٠٠). ایا شکسته سر زلف ترک کاشغری شکنج تو علم پرنیان شوشتری . عنصری . سرای و باغ تو آراسته به سرو بلند چه سرو غاتفری و چه سرو کاشغری . عنصری . چه کنی نقص مشک کاشغری که غر آخر حروف کاشغر است . خاقانی .