کبکبه
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کبکبة. [ ک ُ ک ُ ب َ ] (ع اِ) گروه درهم پیوسته از اسبان و جز آن . (از منتهی الارب ). جماعتی از خیل . جماعتی از مردم درهم پیوسته . (از اقرب الموارد) .
کبکبة. [ ک َک َ ب َ ] (ع مص ) نگونسار کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ص ٨١). واژگون کردن و بر زمین افکندن . (از اقرب الموارد). بروی افکندن . (یادداشت مؤلف ). بر روی درافکندن . قوله تعالی : فکبکبوا فیها . (منتهی الارب ). ◄ کبکبه ٔ مال ؛ جمع کردن آن و بازگرداندن قسمتهایی از آن که پراکنده شده . (از اقرب الموارد). ◄ تیراندازی در مغاک . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). کبک .
کبکبة. [ ک َ ک َ ب َ ] (ع اِ) جماعت . (اقرب الموارد). گروهی مردم . (یادداشت مؤلف ).