کمالالدین اسماعیل | غزلیات | شماره ۱۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
رخت از ماه و لبت از شکرست آنت ازین وینت از آن خوبترست بر رخت بوسه کجا شاید داد؟ که نظر نیز محل نظرست نه میان نیست میان تو ز لطف وین عجبتر که میان کمرست تا لبت را نرسد چشم بدان در زبانها همه نام شکرست بوسه یی از لب و دندان خوشت خون بهای دو جهان خوش پسرست از چه ناشسته رخم میخوانی که رخم شسته بخون جگرست بدکنی با من و گویم که مکن گوئیم نیکست، اینم بترست با رخ و غمزه تو میسازم که گل و خارتو با یکدگرست