کمالالدین اسماعیل | قطعات | شماره ۳۴۴ - وله ایضا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای مقادیر فضل و افضالت بیش از اندازه بیان رهی اندرین روزها که گشت هوا نا خوش و سرد هم بسان رهی بس که هر دم ز لشکر بهمن لرزه افتد بر استخوان رهی بیم آنست حاش من یسمع کآورند از عدم نشان رهی چاکران را بنزد مخدومان عذرها هست خاصه آن رهی گر تن از خدمت تو محرومست لازم حضرتست جان رهی گر چه شد بسته این زبان چو آب از دم سرد در دهان رهی نفس ز مهریر میخواهد عذر تقصیر از زبان رهی