کمان وار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمان وار. [ ک َ ] (ق مرکب ) مانند کمان . چون کمان خمیده و مقوس . چون کمان گوژ و دو تا : هر آن گروه که جستند از آن مصاف چو تیر بیامدند کمان وار پشت کرده بخم . امیر معزی . تیر قدش کمان وار خم گرفت . (سندبادنامه ص ١٨٨). ◄ (ص مرکب ) مقوس . کمانی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).