کمان پشت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
کمان پشت .[ ک َ پ ُ ] (ص مرکب ) کوزپشت . (آنندراج ). آنکه پشت وی خمیده باشد. (ناظم الاطباء). گوژپشت . (فرهنگ فارسی معین ). آنکه پشت او چون کمان خمیده باشد : قسم به صیدفکن غم کش کمان پشتی که آه را ز دمش تیر بر نشان آمد. ظهوری (از آنندراج ). - گوژ کمان پشت ؛ در بیت زیر ظاهراً کنایه از آسمان و فلک است : بزن تیری بدین گوژ کمان پشت که چندین پشت بر پشت ترا کشت . نظامی .